X
تبلیغات
رایتل

سایت رسمی و تخصصی روانشناسی

مدیر سایت مهران حکمت

اعتماد به نفس و مثبت اندیشی

http://www.up.iranblog.com/images/czjk7y67zmlt775d6cy4.jpg

افزایش اعتماد به نفس، زمانی ساده می‌شود که از علل تردید پیدا کردن به خود آگاه شوید. چیست که به شما احساس نابسندگی، بی‌کفایتی، دوستانه نبودن، بی‌ارزش بودن می‌دهد؟

تصویر ما از خود، بعد از تولد بسیار شکننده است. تصویر ذهنی ما به مراقبت، توجه، به تحسین، تمجید و تشویق اطرافیان ما احتیاج دارد، تا به لحاظ احساسی در شرایط مطلوبی قرار بگیریم. اگر این را از دوران کودکی خود داشته باشیم، به راحتی به افرادی مطمئن به خود، تبدیل می‌شویم.
برنامه‌ریزی منفی و اگر عمری ما را به حماقت، زشت بودن و بدی متّصف ساخته باشند، احساس ارزشمند بودن را از ما می‌رباید و به برداشت ما از خود لطمه می‌زند. اعتماد به نفس در اثر انتقاد، سرزنش، احساس گناه و تقصیر، احساس ناامنی و هراس کاهش می‌یابد، تا احساسی از بی‌ارزش بودن جای آن را بگیرد.

لازم است که در برابر آماج حملات منفی که متوجه ارزش شماست، بایستید. ممکن است نتوانید مانع از آن شوید که دیگران از شما انتقاد نکنند. اما می‌توانید نگرش خود را در برابر این تهاجمات منفی کنترل کنید.
اعتماد به نفس، کلید موفقیت‌های آتی شماست. تا زمانی‌که اعتقاد نداشته باشید، انسانی ارزشمند و شایسته موفقیت، ثروت، سلامتی و شادابی  هستید، رشد خود را متوقف خواهید ساخت.
چه بهتر که برای افزایش اعتماد به نفس خود، به دیگران وابسته نباشید. اگر به حرف‌ها و انتقادات دیگران بیش از اندازه حساس هستید بسیار مهم و حیاتی است که قدرت درونی و باورهایتان را متوجه درون خودتان بکنید.
برای ایجاد اعتماد به نفس باید با خود مهربان‌تر باشید. دست از انتقاد از خود بکشید. خود را بدون قید و شرط بپذیرید. هر روز بیشتر از روز گذشته، خودتان را دوست بدارید و بدانید که شما شایسته و سزاوار تنعم عالم هستی هستید.
تصدیق‌های مثبت زیر را همه‌روزه تکرار کنید. در افزایش اعتماد به نفس شما معجزه می‌کنند، از شما انسانی آگاه‌تر می‌سازند.
همه‌روزه، خود را بیشتر باور می‌کنم.
من انسانی شگفت‌انگیز و منحصر به فرد هستم.
من انسانی مطمئن، آرام و شاد هستم.
اعتماد به نفس من همه‌روزه افزایش می‌یابد.
توانمندی درونی و اعتماد به نفس من، مرا در جهت درست راهنمایی می‌کند.

تاریخ ارسال: دوشنبه 18 مهر 1390 ساعت 15:08 | نویسنده: مهران حکمت | چاپ مطلب 0 نظر

مهار شیطنت های کودکانه

یکی ازاختلالات رفتاری شایع کودکان، ADHD یا اختلال بیش فعالی و فقدان توجه است که در اکثر مواقع والدین کودک مستاصل می شوند و رفتارهای کودکانشان را خارج از کنترلشان می پندارند. اگر شما نیز خود را یکی از آن والدین درمانده می دانید با ما همراه شوید تا بتوانید شیطنت ورفتارهای تحمل ناپذیر کودکتان را مدیریت و کنترل نمائید.

 
پیش فعالی در کودکان

همانطور که می دانید کودکان بیش فعال بدون فکر کردن رفتار می کنند، بیش از اندازه فعالند و در تمرکز کردن مشکل دارند. این کودکان بر خلاف عقیده والدینشان که فکر می کنند آنها به قصد و برای دست انداختن والدینشان رفتارهایی نامناسب انجام می دهند، متوجه انتظارات والدینشان می شوند اما به خاطر درون نا آرام و پر تلاطمشان نمی‌توانند آرام باشند و برای انجام خواسته ها و انتظارات والدینشان دقت کنند و به جزئیات توجه کنند. با کاربست صحیح راهبردهای ذیل می توانید به کنترل دلخواه خود در این باب دست یابید.

*محیط خانه را برای کودکتان آرام و بدون تنش کنید. اکثر کودکان در پاسخ به حالات اضطرابی و هیجانی موجود در خانه چنین رفتارهایی را مرتکب می شوند.

*برای کودک بیش فعال خود برنامه ریزی کنید و زمان بندی خاصی را برای انجام هر کاری در نظر بگیرید و در این چارچوب رفتاری و زمانی کوچکترین قصور و کوتاهی فرزندتان را نپذیرید. مثلا، اگر قرار است در روز تنها یک ساعت بازی رایانه ای داشته باشد به او یادآوری کنید که فقط 5 دقیقه تا پایان زمان مشخص شده وقت دارد و پس از اتمام آن زمان، دیگر اجازه بازی نخواهد داشت. بدین طریق به مرور زمان شما خواهید توانست به او یاد دهید و او را عادت دهید که چگونه بتواند خود را با شرایط زمانی موجود سازگار کند و از اتلاف وقت و کمبود وقت و ناراحتی متعاقب آن جلوگیری نماید.

نکته: در ابتدای اجرای این برنامه، برای وارد نشدن فشار و استرس به کودک، فرصتهای زمانی لازم برای انجام کارها را خیلی محدود نکنید که کودک نتواند از عهده انجام آنها بر نیاید.

نکته: به کودک خود تفهیم کنید، او خود مسئول انجام وسازماندهی کارهای شخصی و وظایف محوله است و انتظار کمک و یاری از سوی شما را نداشته باشد. حتی زمانی که در تنگنای زمانی نیز قرار می گیرید، فراتر از آن محدوده زمانی مقرر شده، به کودک وقت ندهید و به عهد خود وفادار بمانید تا او را عادت دهید که بایستی خود بتواند از عهده سر و سامان بخشیدن به کارهایش بر آئید و برای انجام کارها به شما متکی نباشد و روی کمک شما حسابی باز نکند.

مقایسه رفتار درست و غلط را به خود کودک واگذار کنید و در صورت عدم توانایی او در این مقایسه، وارد عمل شوید و در این مهم او را یاری دهید

*رعایت و پیروی از قوانین را به او گوشزد کنید و به او یادآور شوید اطاعت از آن قوانین لازم و ضروری است. برخی از والدین نا آگاه، به اشتباه فهرستی از نبایدهای رفتاری را در اختیار کودک قرار می دهند و هرگز نتیجه دلخواه را نیز کسب نمی کنند، لذا برای موفقیت در انجام این طرح بهتر است به تدریج آن هم با کارهای کوچک و آسان شروع کنید و تدریجا به جزئیات رفتاری بپردازید.

نکته: در صورت پیروی از قوانین، کودک را تشویق کنید و به طور غیر مستقیم قانون دیگری را وارد چرخه رفتاری کنید. اما در صورت نافرمانی، او را تنبیه یا سرزنش نکنید بلکه با او قرار دیگری بگذارید ویا از یک قرارداد نشانه ای استفاده کنید. مثلا به او بگویید اگر در مهمانی شلوغ کنی من سرفه خواهم کرد تا تو متوجه اشتباهت شوی و رفتارت را اصلاح کنی.

نکته: نکات منفی و اشتباهات او را مرتب یادآور نشوید، ذکر رفتارهای مثبت و درست بیشترین تاثیر درمانی را دارد. برخی از والدین بی درنگ و پیوسته حتی کوچکترین اشتباهات کودک را تذکر می دهند و در مقابل رفتارهای مثبت و صحیح او را نادیده گرفته و تحسین نمی کنند. بهتر است رفتارهای پسندیده او تشویق کنید و در آن زمان رفتارهای مثبت دیگر متناسب با آن رفتار را به طور غیر مستقیم به او یادآوری کنید.

پیش فعالی در کودکان

نکته:

مقایسه رفتار درست و غلط را به خود کودک واگذار کنید و در صورت عدم توانایی او در این مقایسه، وارد عمل شوید و در این مهم او را یاری دهید.

*به او مسئولیت دهید ودر حد توانش از او انتظار داشته باشید. در صورت محول کردن وظیفه ای به کودک بهتر است او را برای اتمام آن کار تشویق کنید و با لحنی دوستانه و با احترام از او بخواهید کارش را به پایان برساند و آن را نیمه کاره نگذاشته و به کار دیگری نپردازد.

*برخی از والدین در برابر رفتار چنین کودکانی ساده اندیشند و به طرز ناموجهی برخورد می کنند و حربه مقابله خود را انتقاد،سرزنش،غرزدن،یادآوری رفتارهای اشتباه کودک و در بسیاری از موارد تنبیه بدنی قرار می دهند. به جای این روش تربیتی نادرست، توصیه می شود رفتارهای مثبت او را مورد توجه قرار دهید، بسیار او را در آغوش گرفته و نوازش کنید و رفتارهای صحیح او را تشویق کرده و مورد توجه قرار دهید. از آنجایی که این کودکان بسیار نیازمند توجه والدین و اطرافیان هستند و غالبا نیز از این ستایش محروم هستند، توجه ومورد اهمیت قرار گرفتن توسط اطرافیان علی الخصوص والدین و دیگر اعضای خانواده می تواند کلید رهگشا و انگیزه ای برای پیشرفت و بهبود او باشد.

*تغذیه کودک را تا حد امکان کنترل کنید و کمتر اجازه دهید از تنقلاتی چون شکلات، چیپس، پفک، ... و حتی غذاهای آماده و فست فود، ... تا حد امکان کمتراستفاده نمایند. مادران بهتر است در این زمینه خلاقیت نشان داده و مطابق میل و دلخواه کودک و با تزئینات کودکانه غذاهایی سالم و مغذی تهیه کنند.


تاریخ ارسال: دوشنبه 18 مهر 1390 ساعت 15:02 | نویسنده: مهران حکمت | چاپ مطلب 0 نظر

نمی خواهم به مدرسه بروم


والدین ، هیچ گاه اطمینان ندارند که آیا به اجبار کودک را به مدرسه فرستادن کار درستی است یا نه؟ آنها به طور دقیق نمی دانند که آیا کودک ، واقعا احساس ضعف و بیماری کرده یا مثل بسیاری از کودکان که گاهی دلشان نمی خواهد به مدرسه بروند بهانه گیری می کند. در خانه هایی که مدرسه رفتن کودکشان به صورت مشکل در آمده صبحهای زود، مالامال از اشک و دعوا و سر و صداست. بعضی از کودکان صبح که از خواب بیدار می شوند، می گویند که به مدرسه نمی رویم و تعداد دیگرشان تمارض به دل درد و سردرد می کنند، یا با آه و ناله اعلام می کنند که حالشان خوب نیست. مهم نیست فرزندتان چگونه حالت اضطراب و نارضایتی خود را نشان می دهد، بلکه آنچه اهمیت دارد این است که شما با دلداری دادن ، اعتماد به نفس او را تقویت کنید؛ اما گاهی اوقات باید علایم فیزیکی را که باعث نشانه های بیماری فرزندتان می شود نادیده بگیرید و بهترین راه اصرار به اصل موضوع است که او باید به مدرسه برود. به نظر یکی از کارشناسان در این مواقع بهتر است بگویید: «عزیزم تو یک درجه هم تب نداری و چشمانت سرحال و شاداب است. مامان و بابا امروز کارهای مهمی دارند که باید انجام دهند. پس بهتر است به مدرسه بروی تا ما هم به کارهایمان برسیم.» با وجود این ، اگر به فرزندتان به دلیل این که واقعا بیمار است ، اجازه مدرسه رفتن را ندادید، او را مطمئن سازید که روز خوبی در خانه نخواهد داشت. او را در رختخوابش بخوابانید و در ساعات بعدی روز هم ، حتی اگر گفت حالش بهتر است ، اجازه بازی ندهید.

دلایل اضطراب کودکان هنگام رفتن به مدرسه دلایل متعددی وجود دارد که چرا کودکان 6-5 ساله از رفتن به مدرسه می گریزند، مهمترین و معمول ترین نارضایتی آنها عبارتند از: «من می خواهم فقط در خانه بمانم!» بعضی کودکان در این سن به زمان بیشتری برای سازگارکردن خود با قوانین و محیطهای جدید نیاز دارند. بازگشایی مدارس پس از تعطیلات تابستانی ، به دنیا آمدن خواهر یا برادر، بیماری و یا مرگ یکی از اقوام می تواند باعث اضطراب و دلشوره کودک شود، حتی بچه ای که قبلا این طور نبوده ، ممکن است دچار این اضطراب ها شود.

راه حل:

با فرزندتان درباره آنچه که در روزهای مدرسه انجام می داده صحبت کرده و روی نکات مثبت و جالب توجه تاکید بیشتری کنید. ساعات روز او را طوری برنامه ریزی کنید تا احساس رضایت بیشتری کند. استفاده از وسایل کوچک و جالبی که به طور چشمگیری باعث کاهش اضطراب و تقویت اعتماد به نفسش می شود بسیار موثر است. از قبیل گذاشتن یادداشت هایی در ظرف غذایش ، حیوان کوچک عروسکی یا یک سری عکسهای خودش.

از مدرسه می ترسم!

بعضی کودکان 6 ساله به طور عجیبی از مدرسه می ترسند و به مادرشان می گویند: «من به مدرسه نمی روم و در خانه می مانم» ترس این کودکان ممکن است دلایل متعددی داشته باشد از جمله ترس از سوار شدن سرویس ، دعوا کردن با دوستش ، توبیخ شدن توسط معلم ، قادر نبودن به بستن بندهای کتانی (کفش) یا مسخره کردن او به خاطر عینکش.

راه حل:

با معلم او صحبت کنید و شیوه جدیدی را برای حل مشکل کودکتان پیدا کنید. به عنوان مثال اگر او را مسخره می کنند، به معلمش بگویید تا با بچه های دیگر صحبت کند. اگر از سرویس مدرسه می ترسد با راننده سرویس تماس بگیرید و از او بخواهید که فرزندتان را با اسم صدا کرده و به او خوشامد گوید و اجازه دهد که ردیف جلو بنشیند.

من مثل کودکان دیگر باهوش نیستم

هنگامی که کودکان برای سلامت جسمانی و عقلانی به مراکز سنجش سلامت مراجعه می کنند، اضطراب آنها به طور فزاینده ای زیاد می شود. در این مراکز کودکان 5-6 ساله ای هستند که احساس بدی درباره موفقیتشان در مقایسه با دیگر همکلاسی هایشان دارند.

راه حل:

اگر فکر می کنید که فرزندتان به کمک بیشتری نیاز دارد، به معلمش بگویید به او توجه و کمک بیشتری کند یا یک معلم خصوصی برایش بگیرید. به جای این که سعی کنید خودتان معلم کودکتان شوید همانند یک راهنمای خوب عمل کرده و به آن کاری که فرزندتان خوب انجام می دهد، تکیه کنید. او را مطمئن سازید که در صورت اشتباه انجام دادن کاری هیچ مساله ای پیش نمی آید و تنها انتظاری که از او دارید این است که سعی کند بهترین باشد.

علت نرفتن به مدرسه را دریابید
کشف کنید چه عاملی در مدرسه آنقدر کودکتان را آزار می دهد که از رفتن به آنجا خودداری می کند. با کودک صحبت و او را تشویق کنید تا تمام خبرها و اتفاقاتی را که باعث می شوند او به مدرسه نرود برای شما بگوید، این روش را هم بیازمایید. از کودک بخواهید فهرستی از آنچه در مدرسه مورد علاقه اش است و آنچه را که دوست ندارد با ذکر دلیل برای شما بگوید. ببینید آیا نشانه هایی از این که کودک از مدرسه رفتن نمی ترسد ولی از ترک خانه واهمه دارد می بینید یا خیر؟ ممکن است شما نتوانید به حل و رفع مشکل بپردازید، ولی می توانید به کودک کمک کنید با احساساتش کنار بیاید. با نشان دادن علاقه تان و درک مسائلش به او اطمینان خاطر بدهید. با دوستان و برادر و خواهرهای کودک صحبت کنید. شما اغلب می توانید با پرسش ، از احساساتش آگاه شوید. گاهی برادر یا خواهر بزرگتر می تواند اطلاعات مفیدی به شما بدهد یا شما را در حل و رفع مساله یاری کند. با معلم کودکتان صحبت کنید. مشکل را با او در میان بگذارید. سرآغاز این رفتار چه آموزشی و چه احساسی باشد، معلم باید از قضیه اطلاع داشته باشد و حتی ممکن است بتواند در حل و رفع آن مشکل کمک بزرگی برای شما باشد.

کودک را به مدرسه و محیط آن علاقه مند کنید این راهها را برای تشویق کودک به منظور به مدرسه رفتن بیازمایید. با نظری مساعد درباره مدرسه صحبت کنید. روزهایی را که قرار است اتفاق خاصی در مدرسه بیفتد یا برنامه خاصی در مدرسه وجود دارد در تقویم علامت بگذارید، مثلا به کودک بگویید: «این هفته قرار است تمام بچه های کلاستان را برای بازدید از یک ایستگاه آتش نشانی ببرند. فکر می کنی چه چیزهای تازه ای ببینی؟ یادت باشد همه چیز را برای من تعریف کنی».

با دقت کافی وارد عمل شوید اگر دلیل خاصی برای دوست نداشتن یا احساس ناراحتی فرزندتان نسبت به مدرسه وجود ندارد لازم است که شما کمی هوشیارتر و تیزبین تر باشید. درباره هر کدام از روزهای مدرسه اش با او صحبت کنید و عکس العملش را ببینید. اگر در کشف (یافتن) آنچه که باعث نارضایتی اش می شود به شما کمک کرد، شما نیز در حل این مشکل به او یاری دهید تا به اختیار خود بتواند به خودش کمک کند. همچنین با معلمش درباره روشهایی که ممکن است نظر او را نسبت به مدرسه عوض کند، صحبت کنید. در حقیقت با کار گروهی می توان ، نگرانی کودکان را درباره مدرسه کم کرد از جمله تشویق های معلم ، داوطلب شدن دانش آموزان ، زنگ تفریح برای استراحت و حتی اختصاص دادن ساعتی در هر هفته برای صحبت کردن مدیر مدرسه با شاگردان. بنابراین با استفاده از این روشها کودکان 5 6ساله دیگر احساس نگرانی و اضطراب برای مدرسه رفتن ندارند و روز به روز احساس راحتی و رضایت بیشتری خواهند کرد.

تاریخ ارسال: دوشنبه 18 مهر 1390 ساعت 15:01 | نویسنده: مهران حکمت | چاپ مطلب 0 نظر

احساسات کودکان

 

یک روز بعدازظهر من برای کاری بیرون رفتم و دختر یازده ساله‌ام را در خانه تنها گذاشتم. بیست دقیقه بعد برگشتم و دخترم را روی تخت در حالی که به شدت هق‌هق و گریه می‌کرد دیدم. مهربانانه پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده؟ موضوع چیه؟» اما او نمی‌توانست جواب بدهد و فقط هق‌هق می‌کرد. وحشت‌زده شده بودم، پرسیدم: «کسی اذیتت کرده؟» و او دستش را به علامت «نه» تکان داد. «خودت به خودت صدمه‌ای زدی؟» باز هم جواب «نه» بود. «برایانا! چه اتفاقی افتاده؟»

 

در میان هق‌هق گریه، شنیدم که گفت:«هم-هم-همستر». همستری در همسایگی ما بود که بچه‌ها بازی کردن با او را خیلی را دوست داشتند. من هراسان به اتاق بغلی دویدم. یواشکی نگاهی به قفس انداختم، کمی شیر روی زمین ریخته بود، اما همسترزنده بود و نفس می‌کشید! فریاد زدم: «همستر زنده است»، برایانا در حالی که همچنان اشک می‌ریخت وارد اتاق شد، او نمی‌توانست باور کند که همستر هنوز زنده است چون وقتی همستر را دیده بود پاهایش از قفس آویزان بوده و او مطمئن شده که گربه مرده است. برایانا گفت:« من دیوونه شده بودم، همستر رو برداشتم و پرتش کردم بیرون» ( چنین کاری برای دختر مهربان و نازک‌دل من واقعا کار خشنی محسوب می‌شود.) او هنوز آشفته به‌نظر ‌می‌رسید. گفتم:« آیا احساس گناه می‌کردی اگه همستر مرده بود و فکر می‌کردی در مرگ او تو مقصری؟». به هدف زده بودم! موضوع همین بود. او به علامت تایید سر تکان داد و دوباره شروع به گریه کرد، این بار من او را درآغوش گرفتم و اجازه دادم گریه کند. همچنان که او در حال آرام شدن بود ما ‌توانستیم درباره‌ی آن‌چه رخ‌داده بود و درباره‌ی واکنش او از ابتدای ماجرا تا به حال صحبت کنیم. حالا او تسلی خاطر پیدا کرده بود و از من نیز ممنون بود و ضمنا درس مهمی درباره‌ی پذیرفتن مسؤولیت بستن در اتاق موقع حضور همستر در آن‌جا ‌یادگرفته بود.

 

احساسِ گناهِ کودک فرصتی است برای آموختن مسؤولیت‌پذیری و دانستن پیامدهای رفتارش. واکنش والدین نسبت به خطای کودک می‌تواند تاثیر عظیمی بر تقویت ( یا تضعیف) وجدان کودک، قابلیت یادگیری درست و نادرست، و سطح علاقه به اجتماع و مسؤولیت‌پذیری او دارد. کودکانی که اجازه می‌یابند احساسات خود را درک و احساس کنند و والدین‌شان به آن‌ها کمک می‌کنند که احساسات‌شان را بشناسند و از آن‌ها درس بگیرند؛ در حال آموختن مهارت برخورد به روش مسؤولانه با مسائل زندگی هستند. در صورتی که احساسات بچه‌ها سرکوب ‌شود آن‌ها با سوءرفتار در اشکال گوناگون احساس خود را بیان می‌کنند.

 

بعضی راه‌ها که ما والدین ناآگاهانه احساسات بچه‌ها را از آن طریق سرکوب می‌کنیم عبارت اند از:

1. محافظت: «من به تو اطمینان می‌دم که گربه الان بیرون از خانه است. تو اصلا نگران این موضوع نباش»
2. تنبیه کردن:  «برای یک ماه از بازی با گربه محروم هستی»
3. حل مسأله: «چرا خوشحال نیستی؟ ما داریم می‌ریم بیرون که بستنی بخوریم و تو نباید در باره‌ اون ماجرا بیشتر از این فکر کنی»
4. نتیجه‌ اخلاقی گرفتن: «چه طور می‌تونی این‌قدر بی‌مسؤولیت باشی! من وقتی بچه بودم خیلی دختر مسؤولیت‌پذیری بودم و هرگز نمی‌ذاشتم چنین اتفاقی بیفته.»
5. انکار: «تو نباید احساس گناه کنی، تقصیر تونبود!»
6. تحقیر: «من نمی‌تونم باور کنم که تو گذاشتی چنین اتفاقی بیفته، چه طور این کار رو کردی، تو مایه‌ی خجالت هستی. من به دوستات می‌گم که تو چه‌کار کردی تا دیگه هرگز نذاری چنین اتفاقاتی بیفته.»
7. ترحم: «آه، عزیزم، اون گربه ی بد نباید می‌پرید و تو رو می‌ترسوند»
8. سخنرانی: «از حالا به بعد تو باید بیشتر دقت کنی خانوم کوچولو، من از تو می‌خوام که همیشه قبل از انجام کاری چک کنی که... »

و این تنها بخش کوچکی از لیست بلند سرکوب‌کننده های احساسات است. وقتی منظور ما این است که به فرزندمان به روش‌های بالا درسی بیاموزیم، اغلب نتیجه بسیار متفاوت از خواست ما از آب درمی‌آید. کودک به جای این که از اشتباهش درس بگیرد بیشتر به این توجه می‌کند که چه‌قدر ما بی‌انصاف هستیم یا چه‌قدر «آن‌ها» بد هستند. اگر ما می‌خوهیم فرزندان‌مان چیزی از خطای‌شان بیاموزند، یابد اول از احساسات صحبت کنیم و بعد در برخورد با موقعیت پیش‌آمده از احساسات مذکور استفاده کنیم.

 

بعضی روش‌ها برای حمایت از احساسات عبارت اند از: 
1. همدردی: «من احساس تو رو درک می‌کنم، من هم همین احساس رو قبلا داشتم، احساس آزاردهنده‌ایه، نه؟»
2. اعتبار بخشیدن به احساسات: «این حق توئه که چنین احساسی داشته باشی، اگه این اتفاق برای من هم افتاده بود احتمالا همین احساس رو داشتم»
3. شناسایی احساسات: «مثل اینه که حس می‌کنی ....» یا «آیا احساس ناراحتی می‌کنی؟»
4. مصمم گوش کردن: «مستقیم در چشم هایش نگاه کنید و به آن‌چه بر او می‌گذرد گوش کنید. طوری گوش کنید که انگار صمیمی‌ترین دوست‌تان با شما صحبت می‌کند. «من سراپا گوشم، من مشتاقم بدونم چی داری می‌گی»
5. کنجکاوی: «جالبه، من می‌خوام درباره‌ی احساس تو در مورد اون ماجرا بیشتر بدونم»
6. تصدیق احساسات: « تو واقعا ناراحت به‌نظر می‌رسی.» یا « من دارم ببینم که چه‌قدر عصبانی هستی»
7. دعوت به بیان احساسات: «به من بیشتر بگو. من می‌خوام بدونم چه حالی داری.»
وقتی احساسات کودک را تصدیق می‌کنید، احساس آسایش خاطر را در وجود او خواهید دید و احساس خوهید کرد که رابطه‌ی خیلی نزدیکی با هم دارید. این موقعیت فرصتِ شگفت‌انگیزی برای ارتباط با فرزندتان در اختیار شما می‌گذارد و زمانی برای نزدیک شدن احساس‌های شما به یکدیگر نیز هست. و درست در همین زمان است که شما احساس خواهید کرد واقعا به حرف یکدیگر گوش می‌کنید و حرف یکدیگر را می‌شنوید. اگر از این طریق رابطه‌ی نزدیکی با فرزندتان برقرار کنید درخواهید یافت که به این ترتیب تاثیر و نفوذ بیشتری بر افکار و تصمیمات فرزندتان خواهید داشت، حتی آن‌ها نظر شما را در مورد موضوعات مختلف خواهند پرسید!


مراقب احساسات کودک خود باشیدسات کودک خود باشید

 

قلب نیازمند آرامش و هارمونی است. احساسات منفی تنش هایی را در بدن ایجاد می کنند که به مرور افزایش یافته بصورت یک عمل منفی خود را نشان می دهند.

زبان قلب کودکان نیز احساسات آنهاست. وقتی به کودک می گویید : نه ، نمی توانی این را داشته باشی ` بدون آنکه علت این دستورتان را بیان کنید ، مجموعه ای از احساسات منفی را در وجود او شکل می دهید.

کودک واقعا خواستار آن است و با این عکس اعمل غیر منطقی شما مستاصل می شود ، آسیب می بیند ، و آنگاه عصبانی می شود زیرا او نمی تواند آنچه را می خواهد داشته باشد بدون آنکه دلیلش را بداند.

به مرور عصبانیت افزایش می یابد تا جائیکه واکنش خاصی را سبب می شود.

کودک در جهانی از سوالات و پاسخ ها زندگی می کند. وقتی جواب ` چرا ` هایش را بطور رضایتمندانه ای دریافت نمی کند حالت عدم تعادلی در او ایجاد می شود که احساسات را به یک قلمرو منفی می کشاند در حالیکه تعادل ، باعث گرایش احساسات به واکنش های مثبت می شود.

نقش والدین چیست؟

وظیفه والدین ، حفاظت از فرزندشان است نه آنکه با پرسیده می شود این است که چطور رفتار والدین باعث عکس العمل منفی شما شده است؟
آنگاه شما در میابید که باید واژه ها را طووری کنار هم قرار دهید تا گرایش شما به رفتارهای منفی دوران کودکی را بیان کند توانستید اینگونه رفتار کنید؟ آنگاه شما یاد می گیرید لغات را طوری کنار هم بگذارید تا احساسات منفی مختلف زمان کودکی تان را توضیح دهید. وقتی این موضوع روشن شد آنوقت مشاور می پرسد در موقعیت های مثبت چه احساسی داشتید.
برای اکثر افراد جلسات مشاوره چیزی نیست جز آنکه در می یابند والدینشان آنها را با احساسات و پاسخ های منفی پرورش داده اند.
واکنش طبیعی آنها تنفر از والدین است زیرا یاد نگرفته اند پاسخی مثبت و التیام بخش داشته باشند.
حال این سوال مطرح می شود که آیا بهتر نیست والدین به فرزندانشان بیاموزند برای بیان احساساتشان طوری واژه ها را کنار هم قرار دهند که بعدها نیازی به مراجعه به مشاور نداشته باشند تا آنها را از اینکه باید در دوران کودکی چه چیز هایی را می آموختند آگاه سازد.
هر احساسی از یک فکر ناشی می شود و هر فکر احساسی را در پی دارد. می توانید حدس بزنید اگر والدین این واقعیت را درک نکنند.
مسلما آنها قادر به آموزش صحیح نخواهند بود و لذا به سبب رفتار منفی که با فرزندشان دارند ، شکل گیری احساسات منفی را در او موجب می شوند.

چطور والدین به فرزندشان می آموزند متعادل و مثبت باشد؟


به محض تولد فرزند ، والدین با نیاز ها و خواسته های او مواجه می شوند. وقتی کودک چیزی می خواهد مانند این است که سوالی می پرسد و اگر والدین توجهی به آن نکند و و پاسخ قانع کننده ای به کودک ندهند ، او را به یک حالت عدم تعادل و لذا منفی سوق می دهد.
این بر عهده والدین است که فرزند خود را در حالت متعالی تر و سالم تر احساسات مثبت نگه دارند. وقتی پدر و مادر با خونسردی علت کارشان را برای کودک توضیح نمی دهند ، عدم تعادل و احساس منفی را بر او تحمیل می کنند.
این عدم تعادل می تواند منجر به بیماری جسمی شود و یا بعدها او را بر صندلی اطاق مشاور می نشاند. در این زمان ، کودک آن روز ، به سرخوردگی دچار شده است.
همه احساسات سرخورده ای که با بی توجهی و عدم درک والدین مواجه شده اند ، روزی منجر به تردید درونی ، خشم غیر منتظره و سپس نفرت خواهند شد.
اگر نوجوانی یا بزرگسالی مجبور می شود به مشاور مراجعه کند به علت واکنش های منفی اوست و در این زمان در می یابد والدینش آغاز گر احساسات منفی در وجود او بوده اند.
این شخص دائما والدین خود را سرزنش می کند و آنها را مقصر می داند. در این حالت غلبه عملکرد مثبت بر آن برنامه ریزی منفی بسیار دشوار خواهد بود.


تاریخ ارسال: دوشنبه 18 مهر 1390 ساعت 15:00 | نویسنده: مهران حکمت | چاپ مطلب 0 نظر

کودکان بد قلق و دستورالعمل های کار کردن با آنها

کودک بد قلق کیست؟

کودک بد قلق لجباز و فاقد روحیه همکاری است. رفتار آنها اغلب معترضانه، توهین آمیز
 
 یا پرخاشگرانه است. بعضی اوقات بد رفتاری آنها ناشی از بی حوصلگی، تنبلی
 
 و بی انگیزگی است. به نظر می رسد به هیچ چیز اهمیت نمی دهند و هیچ چیز روی آنها
 
تاثیر نمی گذارد. رفتار آنها غالبا به پیامدهای جدی یا تنبیه هایی منجر می شود که به ندرت
 
تغییر یا اصلاحی در کج رفتاری آنها ایجاد می کند
 
دستورالعمل های کار کردن با کودکان بد قلق
 
 عصبانی نشوید و خونسردی خود را حفظ کنید. اعتماد آنها را جلب کنید تا برای موفق شدن
 
 بیشتر تلاش کنند
 
 مقتدر باشید نه مستبد. به کودکان بد قلق بفهمانید که در مقام معلم یا مشاور می خواهید
 
 کار به درستی انجام شود. اما هرگز تهدیدشان نکنید چون نتیجه بدی خواهید گرفت
 
  آینده را برایشان خلق کنید. با اینکار به آنها کمک می کنید تا بفهمند چگونه تصمیم گیری
 
 درست به پیامدهای درستی منجر می شود
 
 توانایی انتخاب صحیح آنها را تایید کنید. کودکان بدقلق عادت به شنیدن انتقاد دارند. به آنها
 
امر و نهی نکنید بلکه می توانید بگویید

  " تو فرد با هوشی هستی و الان می توانی تصمیم درستی بگیری"
 
 بگذارید جایگاه خود را بشناسند. آنها نیاز دارند دقیقا بدانند در هر موقعیتی چه انتظاری
 
  از آنها می رود و پیامدهای رفتار خوب و بدشان را قبل از اقدام به آن رفتار بدانند
 
 فرد را از رفتارش متمایز کنید. رفتار منفی کودک را از قابلیت و شخصیت و توانایی هایش
 
 تفکیک کنید. بگذارید بفهمد دوستش دارید اما رفتار بی ادبانه اش را تحمل نخواهید کرد
 
 
 توانایی آنها را تایید کنید
 

http://up8.iranblog.com/images/g8c8adt1g4wf5cw4m0kq.jpg
 
                                       از کتاب ” بچه های خوب، رفتارهای بد ”                           
                                  
                                                 نویسنده : جویس دیوینی                                     
                                       
                                       مترجمان : مریم داداش زاده – مینو واثقی                         


تاریخ ارسال: دوشنبه 18 مهر 1390 ساعت 14:58 | نویسنده: مهران حکمت | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 12 )
   1      2     3   >>
صفحات